![]() |
![]() |
|
| من انسان دوستم |
|
سلام به همه عزیزان مدتی هست که دارم تحقیقات اینترنتی جمع میکنم و میخوام برای دوستانی که وقت ندارن،گرفتار درس و ... هستن یه جورایی هلو بپر توی گلو باشه هر عزیزی که خواست به صورت ایمیل و یا تلفن به من بگه تا زود و سریع براتون سند کنم 0937.235.65.50 tiamo_veniz86@yahoo.com به امید موفقیت همه دوستان خوش باشید دوستدار شما علی نازی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم دی 1390ساعت 20:49 توسط علی( نازی) |
|
|
www.mordadiha.blogfa.com |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم آذر 1390ساعت 22:37 توسط علی( نازی) |
|
|
اینکه جوونای امروزی ادعا می کنند که کار نیست و بیکاری زیاد شده ، دلیلش
نبود کار نیست ، بلکه تنبل شدن جوونا به خاطر یه مدت کار نکردنه . وگرنه اینهمه شغل
زیاده که نمی شه اصلا شمردشون . ازونجا که ما به فکر شکست دیوار بیکاری هستیم ،
امروز به بررسی یکی از این مشاغل می پردازیم . ( توصیه : افراد دارای بیماری های
قلبی ، عروقی ، بینی عمل کرده و افراد فاقد کارت هوشمند سلامت ، مطلب زیر را مطالعه
نفرمایند ) برای شروع این شغل اول باید امکاناتی داشته باشید . اگر هیچ پولی در جیبتان نیست و جرئت دست کردن در جیب خود را به دلیل زندگی انواع موجودات خطرناک ندارید ، به بانک مراجعه کرده و یک وام خود اشتغالی تپل بگیرید . به یکی از شهر های مرزی ، برون مرزی ، لب مرزی ، زیر مرزی و ... مراجعه کرده و تعدادی تفنگ آب پاش با برد بالا و کیفیت خوب تهیه فرمایید. ترجیحا چینی نباشد . حال که تقریبا بیشتر مسیر اشتغال زایی را طی کرده اید ، به ابزاری نیاز دارید که در حین انجام کار باعث شناخته شدن شما و خدایی نکرده ریا شدن نشود . بهترین ابزار برای انجام این کار جوراب زنانه می باشد که تجربه و تاریخ ثابت کرده است که بازده ( راندمان ) این وسیله بسیار بالاتر از انواع مشابه می باشد . اکنون به لب مرز خوداشتغالی رسیده اید ، حال باید به تهیه یک نقشه بپردازید که خدایی ناکرده پشت سرتان نگویند که انسان های بی برنامه ای هستید و از طرفی کاری که بدون نقشه شروع شود ، موفقیتی در پیش نخواهد داشت . از لوازم التحریری محل یک نقشه ایران تهیه کرده و زیر پیرهن خود بگذارید تا هم کلاستان بالا رود و هم کارتان را با نقشه انجام داده باشید . ( اگر خیلی به کلاس کاری فکر می کنید ،می توانید نقشه را روی تنتان مثل فیلم فرار از زندان نقاشی کنید ) دیگر زمان وارد معرکه بازار شدن رسیده است . یک بانک با کلاس با تمام امکانات امنیتی انتخاب کرده و پس از مجهز شدن به ابزار های ذکر شده وارد عمل شوید . البته برای شروع کار و اینکه خیلی کلیشه ای نباشید و هیجان کارتان را هم بالا ببرید ، می توانید از جمله " اگه تکون بخورید خودم رو می کشم " استفاده کرده و پس از اینکه همه از این تهدید شما شوکه شدند به سراغ گاو صندوق رفته و برای پایبندی به اصل نوآوری و عدم کپی برداری از دیگران، به جای پول ، کارت اعتباری و دسته چک های فاقد اعتبار را بردارید . برای کسب اعتبار و شهرت می توانید این عمل را تکرار کرده و البته اصل نوآوری را فراموش نکنید . مثلا برای بانک بعد به جای تفنگ آب پاش از اسلحه پینت بال ( که گلوله های رنگی دارد ) استفاده کنید . حتی می توانید برای ابراز همدردی با طبیعت رنگ گلوله تان را آبی لجنی یا سبز آسمانی انتخاب کنید . البته بعضی مشاغل به دلیل زیان بار بودن و خطرناک بودن پس از مدتی توسط مراجع مربوطه از میان برداشته می شوند و اگر احتمالا به دلایل نامعلومی کارتان به چوبه دار کشید غصه نخورید چرا که بسیار بوند تلاش گرانی که در راستای ایجاد نوآوری و اشتغال زایی جان خود را از دست داده اند . ما هم برایتان طلب مغفرت کرده و شفای عاجل می طلبیم . --------------------------------------------------------------------------------------------------------- چندی است که طرح تفکیک جنسیتی دانشگاه ها صحبت همه محافل شده و کلی موافق و مخالف پیدا کرده است . ما نیز برای دامن زده به بحث مذکور جمعی از کارشناسان زبده و کارآزموده با مدرک تحصیلی بالا ، مسلط به زبان های خارجی و آشنا به رایانه ... را دعوت نموده تا پیرامون این موضوع مهم و سرنوشت ساز بحث و نتیجه گیری کنیم : کارشناس 1 : آقا من اســاســا با این طرح مخالفم . چون با اجرای این طرح دیگه کسی تمایلی به جزوه دادن و جزوه گرفتن نداره و اصلا لذت جزوه به این است که مال جنس مخالف باشد ، در نتیجه با اجرای این طرح جوانان ما از درس بازمانده ، مشروط شده و اخراج می شوند و همه معتاد می شن ... کارشناس 2 : آقا شما هم حرفی زدیا !!! آخه جزوه ای که همش بوی عطر و ادکلن می ده و داخلش فقط نامه های عاشقانست ، به چه درد می خوره ؟ آخه این جوری هم میشه درس خوند ؟ ما که نتونستیم در طول تحصیل یک خط از این جزوه ها رو بفهمیم ، از بس که بوی تند عطر می داد.... کارشناس پارازیت ( به کارشناسی ابلاغ می شود که کارش فرستادن پارازیت میان کلام بقیه است ) : اِهِم ... اِهِم کارشناس 1 : این طرح به نظر من مٌرغاست . اینجوری اقتصاد ما ، رو به سمت نابودی می ره . صنعت لوازم آرایشی ، صنعت لباس ، کیف ، کفش ، عطر ، شارژ تلفن همره و ... همه نابود می شن ! کارشناس 2 : چه معنی داره دانشجو فکرش به این چیزا باشه ؟ 1000 متر زمین بهش می خوان بدن ! باید فکر کشت و کار بادمجون و سبزی و نخود کیشمیش باشه .... کارشناس پارازیت ( به کارشناسی ابلاغ می شود که اصولا نقش حال گیری در بحث های داغ دارد ) : پس جایگاه علم چی میشـ ... کارشناس 1 : علم چیه بابا !!! آخه کی بعده فارغ التحصیلی می تونه از علم نون در بیاره ؟ بابا فکر اقتصاد باش که خربزه آب است .... کارشناس 2 : منم با نظر کارشناس 1 موافقم کارشناس 1 : قربونت عزیز .......... کارشناس 2 : مخلصیم عزیزتر از جان و این شد که داستان ما به خوبی و خوشی به پایان رسید کارشناس پارازیت ( به کارشناسی ابلاغ می شود که در آخر هر بحث ، ظاهری گیج و گٌنگ پیدا می کند ) : آقا پس نتیجه بحث چی شد ؟؟!!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم شهریور 1390ساعت 9:35 توسط علی( نازی) |
|
|
سلام به همه
www.nano-boys.blogfa.com |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم آبان 1389ساعت 16:55 توسط علی( نازی) |
|
|
سلام بچه ها بد نیست به اینجا هم بیاین
http://piko-key.blogfa.com این بلاگ هم با مدیریت خودم هست |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم فروردین 1389ساعت 18:18 توسط علی( نازی) |
|
|
سلام هر روزتون نوروز نوروزتون پیروز .
عید سعید باستانی رو به همه عزیزان تبریک میگم امیدوارم در سال جدید غم سراغتون نیاد سالی پر برکت همراه با سلامتی در کنار خانوادتون از خداوند یکتا خواستارم. عمو هوشنگ خیلی دوستت دارم عید شما هم مبارک. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم فروردین 1389ساعت 11:54 توسط علی( نازی) |
|
|
سلام.امروز میخوام چند تا جمله از بزرگترین دانشمندان براتون بزارم که راز موفقیت اون ها بوده....
نخستین قدم را با ایمان بردارید.نیازی نیست که تمام راه پله را ببینید.کافیست که نخستین قدم را بردارید. "دکتر مارتینی لوتر کینگ" *** هر آنچه هستیم نتیجه ی افکاری است که ما داشته ایم. "بودا" *** قدرت چیست؟من نمیتوانم بگویم.تنها میدانم که وجود دارد. "الکساندر گراهام بل" *** تخیل همه چیز است.تخیل پیش در آمدی از جاذبه های آینده ی زندگی است. "آلبرت انیشتین" *** هر آنچه را که ذهن انسان بتواند درک کند میتواند به دست بیاورد. "w.clement stone" *** با هر چه مقابله کنید ایستادگی میکند. *** قدرت تماما از درون ماست و به این خاطر است که تحت کنترل ماست "رابرت سولر
با تشکر فراوان از هستی جان که این جمله ها رو از وبلاگ هستی کش رفتم بدون اجازه امیدوارم من رو ببخشه ! اگر خواستین به وبلاگش سر بزنین توی پیوند های وبلاگ عشق اهورایی برید پشیمون نمیشین ........... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم اسفند 1388ساعت 22:58 توسط علی( نازی) |
|
|
با داشتن هیکلی ضایع تی شرت تنگ نپوشن!!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم بهمن 1388ساعت 14:27 توسط علی( نازی) |
|
|
يك دختر در حمام
من بالاي ۲۰ تا نظر مي خوام |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 13:17 توسط علی( نازی) |
|
|
اين نامه رو كسي نوشته كه صبح تا شب جلوي تلويزيون بوده وتنها سرگرميش هم اين بوده كه بشينه و تبليغات قشنگ تلويزيون رو از اول تا آخر نگاه كنه .خودتون بخونين عاقبت چنين آدمي چي مي شه سلام سلامي كه گرماي آن از مهياگاز و كيفيت سينجرگاز و نوع آوري نيك كالا با ضمانت 5 ساله اميدوارم صميمانه بوسه مرا پذيرا باشي و آنرا با چسب دوقلوي 5 دقيقه اي جلاسنج به لبانت بچسباني. امشب با تمام غمهايم كنار مهيا گاز نشسته ام و با خودكار بل اين نامه را مي نويسم زيرا اين نام نيك است كه مي ماند، هنگامي كه از من جدا شدي و آن نگاه سرد را از من گذراندي اين فقط ضد يخ كاسپين بود كه پيكر يخ زده ام را آب كرد و اين بيمه آسيا و ايران بود كه آسايشم را فراهم كرد، همانطوركه نياز امروز پشتوانه فردا است بايد اعتراف كنم كه نگاهت اثر عجيبي بر كاست دنا و طه بر جا گذاشته. دلم مي خواهد بر قله بينالود سفر كنيم و در لابلاي كوه هاي سر به فلك كشيده بهانه نمكي بخوريم. بيا تا راه سخت و طاقت فرساي زندگي را با پژو پرشياي جديد كه افتخار ملي است آغاز كنيم و با روغن ترمزهاي سپهر و فومن شيمي آسوده خاطر سفر كنيم. بيا تا پيچهاي زندگي را با ابزار مهدي باز كنيم و عشقمان را با ساختمان از پيش ساخته شده ي بانك مسكن بهتر آغاز كنيم و سقفش را ايزوگام شرق كنيم. و آن را با كاغذ ديواري نائين زينت دهيم و مانند خانه سبز همه اش را سبز كنيم و اتاقهايش را با فرش محتشم كاشان و ستاره كوير يزد رنگين كمان كنيم بيا تا دلهاي سوخته مان را با كرم ضد آفتاب ب ب ك مرهم بگذاريم، بيا روزهايمان را با خمير دندان داروگر 2 كه حاوي فلورايد است آغاز كنيم و عشقمان را با صداي بلند از دل دوو پخش جديد پارس پخش كنيم و اشكمان را با دستمال كاذغي نرمه پاك كنيم.بيا تا دست در دست هم دهيم به مهر ميهن خويش را كنيم آباد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 22:7 توسط علی( نازی) |
|
|
* بديهي ايست كه اين صيغه ، تنها تا باز بودن پنجرهء چت اعتبار دارد و با بسته شدن پنجره ، چه سهون و چه عمدن ، صيغه خود به خود فسخ مي گردد.
* صيغهء مجازي محرميت ، همچون صيغهء مجازي حلاليت ، به صورت لوگو در محل مناسب قرار خواهد گرفت. * تمام احكام جاري شدن و فسخ اين دو نوع صيغه يكسان مي باشد.
* چنانچه ايكوني قبل از جاري شدن صيغه ارسال گردد ، اين ايكون حرام زاده بوده و احكام ايكون هاي حرمزاده در مورد آن مصداق دارد. * اگر به هر علت غير ارادي ، مثل وقوع زلزله ، تسك كردن ناگهاني سيستم ، قطع شدن كانكشن يكي از دو طرف و قس الي الهذا ، ايكوني قبل از جاري شدن صيغه ارسال گردد ، احكام ايكون هاي حرامزادهء مشبهه بر آن صادق است. * بستن پنجرهء چت به اختيار مردان مي باشد . چنانچه زني قبل از مرد اقدام به بستن آن بكند ، واجب است تا 4 روز عدهء پنچرهء بسته شده را به جا بياورد . قبل از پايان عده ، حق چت با هيچ ذكور ديگري را ندارد. * چنانچه زن متاهلي با يا بدون جاري شدن صيغهء مجازي حلاليت اقدام به چت با مردي بكند ، اين چت به منزلهء زناي محصنهء مجازي بوده و حد سنگسار مجازي بر او لازم مي گردد. * اگر مردي اقدام به چت با زني متاهل بنمايد ، با علم به متاهل بودن زن ، حتي در صورت جاري شدن صيغهءمجازي حلاليت حد تعزيري شلاق اينترنتي بر او لازم مي گردد. * زنان و مردان مشمول صيغهء مجازي حلاليت ، در صورت چت كردن بدون جاري نمودن صيغه ، در بار اول و دوم و سوم به حد تعزيري شلاق اينترني محكوم شده و در صورت تكرار در بار چهارم مصداق مفسد ( ه ) في النت بوده و اجراي حكم اعدام اينترنتي بر آنان لازم است. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 22:5 توسط علی( نازی) |
|
|
چگونه با پیکان قراضه مخ بزنیم
فرض کنید دارید توی خیابون رانندگی میکنید.یه دفعه چشمتون میفته به یه ماشین خوشگل پراید(البته همتون میدونید که پراید 2 زار نمی ارزه اما چون معمولاً بهترین وسیله انتقال هلو های سطح شهر می باشد بنا براین ما بش میگیم ماشین خوشگل) خوب حالا یه کم اون قوه تخیل رو بیشتر به کار بندازید و فکر کنید که توی اون ماشین دو تا هلوی رسیده وآبدار نشستند و دارن غش غش می گن و می خندن!اگه یه کم دیگه هم فکر کنید می فهمید که در اون لحظه شما آرزو مکنید که کاشکی یکی از این هلو ها بغل شما باشه.باز هم فرض میکنیم شما پشت فرمان یک پیکان سبز رنگ مدل 45 هستید به آینه اش هم یک عدد CD آویزوونه و پشت شیشه عقب هم نوشتند "لطفاً مرا بشویید" خوب عکس العمل شما چیه در اون حالت؟ مسلمه دیگه به طرز عجیبی به شانس خودتون لعنت می فرستید, اما خوب نگران نباشید من راهی بتون یاد میدم که حتی با یه پیکان قراضه هم بتونی مخ جیگرترین دخترای تهران و یا ایران رو بزنید. در مرحله اول چند تا نکته رو به خاطر بسپارید: فرض کنید دارید توی خیابون رانندگی میکنید.یه دفعه چشمتون میفته به یه ماشین خوشگل پراید(البته همتون میدونید که پراید 2 زار نمی ارزه اما چون معمولاً بهترین وسیله انتقال هلو های سطح شهر می باشد بنا براین ما بش میگیم ماشین خوشگل) خوب حالا یه کم اون قوه تخیل رو بیشتر به کار بندازید و فکر کنید که توی اون ماشین دو تا هلوی رسیده وآبدار نشستند و دارن غش غش می گن و می خندن!اگه یه کم دیگه هم فکر کنید می فهمید که در اون لحظه شما آرزو مکنید که کاشکی یکی از این هلو ها بغل شما باشه.باز هم فرض میکنیم شما پشت فرمان یک پیکان سبز رنگ مدل 45 هستید به آینه اش هم یک عدد CD آویزوونه و پشت شیشه عقب هم نوشتند "لطفاً مرا بشویید" خوب عکس العمل شما چیه در اون حالت؟ مسلمه دیگه به طرز عجیبی به شانس خودتون لعنت می فرستید, اما خوب نگران نباشید من راهی بتون یاد میدم که حتی با یه پیکان قراضه هم بتونی مخ جیگرترین دخترای تهران و یا ایران رو بزنید.در مرحله اول چند تا نکته رو به خاطر بسپارید: |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 22:43 توسط علی( نازی) |
|
|
هفت نصيحت مولانا • گشاده دست باش، جاري باش، کمک کن (مثل رود) • باشفقت و مهربان باش (مثل خورشيد) • اگرکسي اشتباه کردآن رابه پوشان (مثل شب) • وقتي عصباني شدي خاموش باش (مثل مرگ) • متواضع باش و کبر نداشته باش (مثل خاک) • بخشش و عفو داشته باش (مثل دريا ) • اگرمي خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آينه
به اولین قاصدکی که از شهر قشنگ تو بگذرد پبغام میدهم که هیچ چیز نمیتواند مهرت را از دلم بیرون کند
|
| کلاسهای آمادگی برای آقايان | |||
|
موضوع دوره: رسيدن به سطح هوشی يک خانم (کامل شدن) هدفهای آموزشی: کلاسهای آمادگی دايم برای مردان تا عضوی از بدنشان به نام مغز را فعال کنند، عضوی که آنان منکر وجود آن هستند. واحد 1 : کلاسهای اجباری واحد 4 : کلاس آشپزی سطح 2 ( پيشرفته): درست کردن اولين سوپ آماده بدون سوزاندن آن. سطح 3 ( تخصصی): درست کردن چای بدون فراموش کردن آب و چای، و دم کردن آن داخل قوری و نه کتری. سطح 4 ( عالی): تعارف کردن چای بدون اين که نصف آن در نلبکی بريزد. مهلت ثبت نام: هر چي زودتر بهتر
آنان که احساس تکلیف کردند . بر تکلیف خویش ماندند . آنان که احساس عشق کردند . در عشق خویش مردند . آنان که بوی مقام و درجات دنیوی اصالت شان را تخدیر کرده بود . در کویر باور خویش حیرانند .
دوست جدید یعنی اینکه پذیرفته باشی کسانی هم طراز یا بالاتر از شما هستند که از بد روزگار با شما همفکر و همسو هستند و تمایل دارند صدای شان در کنار صدای شما بلندتر و رساتر باشد و هرگاه نپذیرید که دوست جدید چیست ، بدانید به اوج خودپرستی رسیده اید . امروز با گفتن این حقیقت یک نفر به دشمنانم افزودم . خدا من را ببخشد
آنها
دخترک دوید به طرف ته اطاق و پرید توی کمد جا لباسی که درش نیمه باز بود . صداها از طبقه ی پایین بود . چند نفر بودند . از ترس می لرزید . خودش رو لای لباس های کهنه جا به جا کرد و از شکاف در کمد زل زد به پروتو های نوری که از لای در اتاقش عبور می کرد و روی زمین پخش می شد . نفسش رو تو سینه حبس کرد . پاهاش می لرزید . سایه ای از پشت در اتاقش رد شد و ذرات معلق تو هوا در پروتو های نور به هم پیچیدند . می خواست جیغ بکشه ولی صداش در نمی یومد . در اتاق آروم باز شد و پسری هم سن و سال خودش وارد اتاق شد . پسرک اهسته آهسته به سمت تخت خواب دختر می رفت . کنار پنجره ایستاد و شرو کرد به وارسی کردن اتاق . دخترک یاد حرف های دوست قدیمیش افتاد . دوستش قبل از این که والدینش از این محل بروند بهش گفته بود که "بابام میگه رفت و آمد های عجیبی تو محله دیده ، رفت و آمد های مرموز !" تقریبا همه این محله رو تخلیه کرده بودند و فقط پدر و مادر دخترک مونده بودند که حاضر نبودند خونه ی آباء و اجدادیشون رو ترک کنند . پسر آروم آروم داشت به کمد نزدیک می شد . نفسش به شمارش افتاده بود . نفسش رو حبس کرد . پسر در کمد رو باز . دخترک با تمام وجود جیغ کشید . پسرک ترسید ، جیغ کشید و از اتاق فرار کرد . مادر دخترک دوید تو اتاق و دختر رو بغل کرد . ماجرا رو پرسید و دخترک همه چیز رو تعریف کرد ... روز بعد اون خونه رو برای همیشه ترک کردند . ..... دخترک با لباس های پاره ، چند قدمی مردی که نقشه ی ساختمان در دستش بود ایستاده بود و به اتاقش نگاه می کرد که با بولدوزر تخریب میشد . دیگه نمی ترسید . هیچ کس دخترک رو ندید ...
یه چیز همیشه آزارم میده و اونم اینه که :چرا دختران ما (آریایی) را به عرب ها صادر میکنند؟ واقعا تا به حال به این فکر کردین ؟! |
|
||||||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 22:19 توسط علی( نازی) |
|
||||||||
|
||||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 22:9 توسط علی( نازی) |
|
||||
|
در زمانهای بسیار دور وقتی پای بشربه زمین نرسیده بود.تمام صفت های خوب و بد انسانی به دور هم جمع شده بودند .خسته تر و کسل تر از همیشه!! ناگهان در میان آنها ذکاوت ایستاد و گفت.بیاید یک بازی کنیم .مثلا قایم باشک /همه از این پیشنهاد خوشخال شدند و قرار شد که دیوانگی چشم بگذارد و از آنجایی که هیچ کدام نمیخواستند تا دیوانگی پیدایشان کند.همگی رفتند تا جایی پنهان شوند. دیوانگی جلوی درختی رفت وچشم گذاشت و شروع به شمارش کرد .یک / دو/سه ... همه رفتند و پنهان شدند.لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد -خیانت داخل انبوهی از زبالها پنهان شد.اصالت به پشت ابرها رفت.هوس به مرکز زمین رفت.دروغ گفت زیر سنگی پنهان میشود .اما به زیر دریا رفت.طمع در داخل یک کیسه خالی پنهان شدو دیوانگی مشغول به شمردن بود.80/81 و همه پنهان شده بودن به جز عشق که همواره مردد بود که کجا پنهان شود.چون جای مناسب خود را پیدا نمیکرد !! جای تعجب هم نداشت.چون همگان میدانند که پنهان کردن عشق کاری است بس دشوار. در همین حال دیوانگی نیز به پایان شمارشش نزدیک میشد .95/96و... و هنگامی که به 100 رسید عشق پرید و در میان یک بوته گل رز پنهان شد . دیوانگی فریاد زد که دارم می آیم .اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود که درست بر سر راه او نشسته بود و از زور تنبلی حال تکان خوردن نداشت. سپس لطافت را یافت.دروغ را ته دریاچه و هوس را در مرکز زمین یافت.همه را یکی یکی یافت به جز عشق دیوانگی از یافتن عشق نا امید شده بود که حسادت در گوشش زمزمه کرد مبادا او را پیدا نکنی !! در این بین خیانت به او ندا داد.تو فقط باید او را پیدا کنی. من جای او را به تو نشان میدهم !! او در پشت بوته گل سرخ پنهان است. ناگهان دیوانگی با هیجان زیاد شاخه ای تیز را از درخت جدا کرد وبا فریاد زیاد آن را در بوته رز سرخ فرو کرد که ناگهان با ناله ی عشق متوقف شد. عشق از میان بوته های گل سرخ بیرون آمد در حالی که با دستانش چشمان خود را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطره های خون بیرون می ریخت.شاخه ها در چشمان عشق فرو رفته بودند و او دیگر قادر به دیدن هیچ چیز نبود. آری عشق کور شده بود .دیوانگی این بار فریاد بلند تری سر داد .خداوندا من با او چه کردم .حالا چگونه میتوانم آن را جبران نمایم ؟ عشق پاسخ داد تو دیگر نمیتوانی مرا درمان نمایی. اما اگر میخواهی کاری برایم انجام دهی راهنمای من در راه باش . و اینگونه است که میگویند عشق کور است و دیوانگی همواره در کنار اوست .
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 1:31 توسط علی( نازی) |
|
|
تهران ساعت 25 = 1 بامداد
مزاحمت خیابونی/خشونت علیه زنان
منتظر آمدن پدرش بود.به ساعتش نگاه کرد و آرام آرام به سمت خیابان اصلی راهی شد.هوا تاریک بود و باران تندی می بارید.ماشینها به سرعت رد میشدند و او به ماشینها خیره میشد تا شاید پدرش را ببیند. به طرف صدای بوق قصدی به خیابان اینکه پدر است با خوشحالی برگشت " مرد میانسالی بود که با لبخندی از روی هوس /متلکی گفت و ... دختر با عصبانیت و نفرت به مرد چشم غره ای رفت و به سمت کوچه فرعی رفت. وقتی داشت به طرف باشگاه می رفت شانه های سنگینی به او برخورد و تمام تنش را لرزاند. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 1:20 توسط علی( نازی) |
|
|
چگونه از ترشيدگ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 11:7 توسط علی( نازی) |
|
|
با سلام به همه بازم من اومدم
از این به بعد مطالب اضافه میشه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 19:21 توسط علی( نازی) |
|
|
سلام
اول از همه از دوستایی که به وبلاگمون سر میزنن تشکر کنم بچه ها من دیگه این وبلاگو آپ نمیکنم من یه وبلاگ دیگه درس کردم که آدرسشو مینویسم حتما بیاین سر بزنین در ضمن این وبلاگم حدف نمیکنم همین طوری میمونه اینم آدرس وبلاگه جدیدمه http://bache-ghertiii.blogfa.com منتظرتون هستم بابای |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 10:53 توسط غزال |
|
|
گضنفر جان سلام! ما اينجا حالمان خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه گضنفر را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايد مينويسد. بهش گفتم که اين گضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند، آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند .وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب کشي کرديم. پدرت توي صفحه حوادت خوانده بود که بيشتر اتفاقا توي 10 کيلومتري خانه ما اتفاق ميافته. ما هم 10 کيلومتر اينورتر اسباب کشي کرديم. اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد. آدرس جديد هم نداريم. خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلي بيان آب و هوای اینجا خیلی خوب نیست همین هفته پیش دوبار بارون اومد اولیش 4روز طول کشید و دومیش 3 روز.ولی این هفته دومییش بیشتر از اولیش طول کشید!! .گضنفر جان، آن کت شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم. آن دکمه فلزي ها پاکت را سنگين ميکرد. ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توي کارتن مقوايي برايت فرستادم .پدرت هم که کارش را عوض کرده. ميگه هر روز 800، 900 نفر آدم زير دستش هستن. از کارش راضيه الحمدالله. هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا، چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه و شب مياد خونه .ببخشيد معطل شدي. جعفر جان کفاش رفته بود دستشويي حالا برگشت .ديروز خواهرت فاطي را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مايو يه تيکه بپوشن. اين دختره هم که فقط يه مايو بيشترنداره .اون هم دوتيکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جايي قد نميده. خودت تصميم بگير که کدوم تيکه رو نپوشي .اون يکي خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره . فهميدم بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره به سلامتي عمو شدي يا دايي .راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن. حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت زير دريا براي مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و مرد! .همين ديگه .. خبر جديدي نيست .قربانت .. مادرت. راستي: گضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست کنم، ولي وقتي يادم افتاد که ديگه خيلي دير شده بود و اين نامه را برايت پست کرده بودم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 18:40 توسط غزال |
|
|
سر جلسه خواستگاری بعد از نیم ساعت سکوت!! مادر داماد:ببخشین کبریت دارین؟؟ خانواده عروس:کبریت!کبریت برای چی؟؟ مادر داماد:والا پسرم میخواست سیگار بکشه. خانواده عروس:پس داماد سیگاریه!!؟ مادر داماد:سیگاری که نه...والا مشروب خورده بعد از مشروب سیگار میچسبه. خانواده عروس:پس الکلی هم هست؟؟! مادر داماد:الکلی که نه...والا قمار بازی کرد باخت ! ما مشروب دادیم بهش یادش بره. خانواده عروس:پس قمارم بازی میکنه؟؟!!! مادر داماد:آره دوستاش تو زندان یادش دادن.. خانواده عروس:پس زندانم بوده...! مادر داماد:زندان که نه...والا معتاد بود گرفتنش یه کمی بازداشتش کردن.. خانواده عروس:معتادم بوده؟؟؟!!! مادر داماد:آره معتاد بود بعد زنش لوش داد... عروس:زنش؟!!!!!!!!!!! نکته اخلاقی:قبل از خواستگاری رفتن کبریت همراه داشته باشین.(از ما گفتن بود از شما هم...)
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 13:49 توسط غزال |
|
|
شش سال اوّل زندگی:
• گريه نکن ۲- دوره ي دبستان: • موقع رفتن به مدرسه دير نکن ۳- دوره ي راهنمايی: • ترقّه بازی نکن - دوره ي دبيرستان: • با کامپيوتر بازی نکن ۵- دوره ي دانشگاه: • رشتهای رو که دوست داری انتخاب نکن ۶- دوره ي سربازی: • موهات رو بلند نکن ۷- دوره ي شوهر بودن: • با زنت شوخی نکن ۸- دوره ي پدر بودن: • بچّه رو تنبيه نکن ۹- دوره ي پيری: • برای بچّههات مزاحمت ايجاد نکن ۱۰- دوره ي پس از مرگ ! • حالا ديگه دورهء نکن تموم شد! حالا هر کاری دلت میخواد بکن... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 18:31 توسط غزال |
|
|
سلام
بچه ها علی یه کم کسالت داره یعنی یه عمل داره که باید انجام شه ازتون میخوام براش دعا کنین مرسی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 17:31 توسط غزال |
|
|
1.اگه بهتون زنگ زد (در این مسئله فرض بر سعید نام بودن دوست پسرتونه...پیدا کنید پرتغال فروش را!!!) بگین سلام حمید جون .بعد یه دفعه انگار که تازه متوجه شدید بگین اوا خاک به سرم علی تویی؟؟؟میتونید این سیرو تا هفده بار ادامه بدید ولی بار هجدهم دیگه خطر مرگ داره .اینجانب هیچ مسئولیتی در قبال این حادثه ندارم. 2.بهش زنگ بزنید و بگید کسی خونه نیست و دعوتش کنید خونتون بعد با دوستاتون برید سینما و فیلم دختری با کفشهای کتانی یا عروس فراری رو ببینید. 3.تا یه شوخی کوچیک باتون کرد سریعا جبهه بگیرید و باهاش دعوا کنید...با کلماتی از قبیل:مگه خودت خواهر مادر نداری؟؟؟ یا یه همچین چیزایی...ولی دو یا سه دقیقه بعد خودتون یه جک فجیع تعریف کنید و بعدش بشینید و قیافه بنده خدا رو تماشا کنید. 4.آرایش شدید بزنید از این شلوارای خیلی برمودا و از این مانتو که نه پیرهن های آستین کوتاه بپوشید و هی جلوش راه برید وقتی به شما نزدیک شد و به دو سه متری شما رسید سرش داد بزنید و بشینید زجر کشیدنشو تماشا کنین... 5.عکسهای دو نفره ای رو که با پسر نوه ی عمه ی خاله ی پدر بزرگ پسر دختر خالتون و یا امثالهم گرفتین رو بهش نشون بدین ولی اجازه ندین حتی یه عکس هم باهاتون بگیره. 6.موقع تولدش جلوی دوستاش فقط یه شاخه گل بهش هدیه بدید و حالشو حسابی بگیرین...وبشینین قیافشو تماشا کنین و لذت ببرین. 7.همین که تو ماشین بغل دستش نشستین شروع کنید به عطسه کردن و از بو ادکلن چن صد هزار تومنیش که با زجر کش کردن پدر و مادرش خریده ایراد بگیرین و بهش بگین که به این بو حساسید. 8.وقتی داره باهاتون حرف میزنه همین که به جای حساس حرفاش رسید بی مقدمه موبایلشو بردارید و به یکی از دوستاتون زنگ بزنید و چهار ساعت و چهل و هشت دقیقه با دوستتون حرف بزنید و بدبختو تو تو کف حرف زدن و تو فکر قبض موبایل بزارید... به همه ی دختر خانوما توصیه میکنم حتما این روش ها رو امتحان کنن خداییش اصل حاله!!!فقط برای بار دوم میگم من هیچ مسئولیتی در این زمینه ندارم.!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 10:30 توسط غزال |
|
|
اگر داوطلبي در كنكور قبول نشد هيچ تقصيري نداردچرا كه سال فقط 365 روز است
در حالي كه:
![]() 1) سال 52 جمعه داريم و ميدانيد كه جمعه ها فقط
براي استراحت است
به اين ترتيب 313 روز باقي ميماند.
2) حداقل 50 روز مربوط به تعطيلات تابستاني
است كه به دليل گرماي هوا مطالعه ي دقيق
براي يك فرد نرمال مشكل است.
بنابراين 263 روز ديگر باقي ميماند.
3) در هر روز 8 ساعت خواب براي بدن لازم است
كه جمعا" 122 روز ميشود. بنابراين 141 روز باقي ميماند.
4) اما سلامتي جسم و روح روزانه
1 ساعت تفريح را ميطلبد كه جمعا" 15 روز ميشود.
پس 126 در روز باقي ميماند.
5) طبيعتا" 2 ساعت در روز براي خوردن
غذا لازم است كه در كل 30 روز ميشود.
پس 96 روز باقي ميماند.
6) 1 ساعت در روز براي گفتگو و تبادل
افكار به صورت تلفني لازم است.
چرا كه انسان موجودي اجتماعي است.
اين خود 15 روز است.
پس 81 روز باقي ميماند.
7) روزهاي امتحان 35 روز از سال را به خود
اختصاص ميدهند. پس 46 روز باقي ميماند.
8) تعطيلات نوروز و اعياد مختلف دست
كم 30 روز در سال هستند.
پس 16 روز باقي ميماند.
9) در سال شما 10 روز را به بازي ميگذرانيد.
پس 6 روز باقي ميماند.
10) در سال حداقل 3 روز به بيماري
طي ميشود و 3 روز ديگر باقي است
.
11) سينما رفتن و ساير امور شخصي
هم 2 روز را در بر ميگيرند. پس 1 روز باقي ميماند.
12) 1 روز باقي مانده همان روز تولد شماست.
چگونه ميتوان در آن روز درس خواند؟!!
نتيجه ي اخلاقي: پس يك داوطلب نرمال نميتواند
اميدي براي قبولي در دانشگاه داشته باشد ![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 19:25 توسط غزال |
|
|
وزارت ارشاد اعلام کرد شعر اتل متل توتوله به دلايل زير غير مجاز است : استفاده از زن کردي . ترويج بي حجابي. استفاده از کلمات رکيک .
شعر اصلاح شده: اتل متل زباله گاو قلي باحاله هم شير داره هم آستين شيرشو بردن فلسطين بگير يک زن راستين اسمشو بگذار حکيمه که چادرش ضخيمه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 19:10 توسط غزال |
|
|
يه پسر خوب کمتر با اين جمله مواجه ميشود"مشتري گرامي دسترسي شما به اين سايت مقدور نمي باشد "..........يه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نميره .......... يه پسر خوب عکس الکسندروگراهام بل رو قاب نميکنه بزنه تو اتاقش........ يه پسر خوب روزي چند بار به سازندگان ياهو مسنجر لعنت ميفرسته ...... يه پسر خوب سر کلاس تا شعاع 3 متريِ هيچ خانمي نميشينه ........ يه پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشينش بوي ادکلن زنونه نميده ......... يه پسر خوب هيچ وقت پاي تلفن از اين کلمات استفاده نميکنه:"ساعت چند" "کي مياي" "کجا" "دير نکني يا ...... يک پسر خوب زماني که کسي ميخواهد از عرض خيابان عبور کند تعداد دنده را از 1 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نميکند ...... يک پسر خوب که ژيان سوار ميشود روي بنز همسايه با سوئيچ ماشين نقاشي نميکشد ... يک پسر خوب زماني که تصادف ميکند همانند قبائل زامبي وحشي بازي در نمي آورد .... يک پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمايندگي از راهداري و شهرداري خيابانهاي شهر را متر نميکند ...... يک پسر خوب دکمه هاي پيراهنش را از يک متر زير ناف تا زير چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلي محکم ميکند ............ يک پسر خوب به محض ديدن دختر همسايه رنگش لبوي شده و چشمش را به آسفالت ميدزود ........... يک پسر خوب روزي 10 بارهوس بردن نذري به دم در خانه همسايه را نميکند (مخصوصا همسایه ای که دختر داره)....... يک پسر خوب بيشتر از 5 دقيقه در دستشوئي نميماند . ( نکته کنکوري) ....... يک پسر خوب 5ساعت در حمام آهنگ جواد يساري نخوانده وبراي همسايگان آلودگي صوتي ايجاد نميکند .............. يک پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوي و برزن عرعر عشق نکرده و آبروي خانوادگي خود را نميبرد ......... يک پسر خوب با دوستاني که مشکوک به چت و لا ابالي گري هستند معاشرت نميکند .... يک پسر خوب به جاي اينکه پول خود را در باشگاه بيليارد و گيم نت و غيره دور بريزد بهتر است حساب آتيه جوانان باز کند و ......... يک پسر خوب همواره به اسم خود افتخار ميکند و به هر کس که ميرسد نميگويد که بجاي اصغر به او رامتين و آرش و ... يک پسر خوب سر سفره دست به چيزي نمي زند تا همه سيرو پر از سر سفره بلند شوند و بعد شروع به غذا خوردن مي نمايد ........... ... يک پسر خوب تقاضاي وسايل نا مربوطي از قبيل موبايل را از خانواده ندارد ...... يک پسر خوب در صورتي که با نامزد خود بيرون رفت و کسي به خانم متلک گفت فورا با پليس 110 تماس حاصل مي کند....... يک پسر خوب براي احياي حقوق خود از زور بازو استفاده نکرده و کلمات رکيک مانند خر و الاغ به کار نميبرد ................. يک پسر خوب از معاشرت با دوستان بسيار خودماني که عادت به بيان شوخي هاي نا مربوط از قبيل حراج لفظي عمه و همچين خواهر مادر هستند امتناع ميکند ........ يک پسر خوب همانند خاله زنکها تلفن را قورت نداده و سالي به 12 ماه دهانش بوي تلفن نميدهد ............. يک پسر خوب هر صدايي از قبيل قار و قور شکم اهل خانه را با صداي تلفن اشتباه نگرفته و1 متر به بالا نميپرد ............ يک پسر خوب براي بيرون رفتن از خانه 1 ساعت جلوي آئينه نايستاده و بزک نميکند ..... يک پسر خوب تنها جوکهايي را بيان ميکند که مورد تائيد 1)وزارت ارشاد اسلامي2) وزارت بهداشت3) وزارت مبارزه با تبعيضات استاني و ... باشد.......... يک پسر خوب در جشنهاي فاميلي جو گير نشده و نميرقصد تا ابروي کل خاندان رابر باد دهد ......... يک پسر خوب در مهماني هاي خانوادگي نوشدني هاي غير مجاز از قبيل ماءالشعير را تنها با رضايت نامه رسمي و کتبي پدر محترم استعمال ميکند ........... يک پسر خوب هر زمان که عشقش کشيد با زير شلواري کردي چين پيليسه دار و يا شرت مامان دوز و رکابي همانند قورباغه به وسط کوچه نميپرد ...... يک پسر خوب تنها براي رضاي خدا و کاهش بار سنگين ترافيک و حمل و نقل درون شهري و برون شهري هر کجا که دختر خانم يا خانمي را در رده سني 15 تا 25 سال ديد سوار کرده و به مقصد مي رساند ......... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 14:3 توسط غزال |
|
|
در ادامه مطلب چند تا سوال هست که باید اونا رو سریع جواب بدی حق فکر کردن هم نداری
حالا بزار ببینیم، چقدر باهوش هستی. آماده ای؟ برو پایین تر..... سوأل اول : فرض کنید در یک مسابقه دوی سرعت شرکت کرده اید. شما از نفر دوم سبقت می گیرید حالا نفر چندم هستید؟ پاسخ: اگر پاسخ دادید که نفر اول هستید، کاملاً در اشتباه هستید! اگر شما از نفر دوم سبقت بگیرید، جای او را می گیرید و نفر دوم خواهید بود. سعی کن تو سوأل دوم گند نزنی. برای پاسخ به سوأل دوم، باید زمان کمتری را نسبت به سوأل اول فکر کنی. سوأل دوم: اگر شما توی همون مسابقه از نفر آخر سبقت بگیرید، نفر چندم خواهید شد؟ جواب: اگر جواب شما این باشه که شما یکی مانده به آخر هستید، باز هم در اشتباهید. بگید ببینم شما چه طور می تونید از نفر آخر سبقت بگیرید؟؟ (اگر شما از نفر آخر عقب تر باشید، خوب شما نفر آخر هستید و از خودتون می خواهید سبقت بگیرید؟؟؟؟) شما در این مورد خیلی خوب کار نمی کنید، نه؟ سوأل سوم: ریاضیات فریبنده!!! این سوأل رو فقط ذهنی حل کنید. از قلم و کاغذ و ماشین حساب استفاده نکنید. عدد 1000 رو فرض کنید. 40 رو به اون اضافه کنید. حاصل رو با یک 1000 دیگه جمع کنید. عدد 30 رو به جواب اضافه کنید. با یک هزار دیگه جمع کنید. حالا 20 تا دیگه به حاصل جمع، اضافه کنید. 1000 تای دیگه جمع کنید و نهایتاً 10 تا دیگه به حاصل اضافه کنید. حاصل جمع بالا چنده؟ به عدد 5000 رسیدید؟ جواب درست 4100 است. باور ندارید؟ با ماشین حساب حساب کنید. مشخصتاً امروز روز شما نیست. شاید بتونید سوأل آخر رو جواب بدید. تمام سعی خودتون رو بکنید. آبروتون در خطره!!! نه! البته که نه. اسم دختر پنجم ماری هستش. یک بار دیگه سوأل رو بخونید. بابا ایول، مارو باش رو دیوار کی داریم یادگاری می نویسیم. آبرومونو بردی که بابا. |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم تیر 1386ساعت 18:52 توسط غزال |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 10:17 توسط غزال |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من علی هستم به همراه دوستم غزال هر دومون از تهران من 23 و غزال 21 ساله
امیدواریم که نهایت لذت رو ببرید .در ضمن تبادل لینک هم میکنیم اگه کسی پایه بود تو نظرات بگه. همین دیگه...نظر هم یادتون نره !!!!البته غزال دیگه تمایل به ادمه کار توی وبلاگ رو نداره. |
| پیوندهای روزانه |
|
من غریبی قصه پردازم آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1390 آذر 1390 شهریور 1390 آبان 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1388 بهمن 1386 مهر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
| نویسندگان |
|
غزال علی( نازی) فانی نازی |
|
RSS
|
www.agna.blogfa.com JavaScript Codes